تقديم به عزيز ترينم

بر روي دشت هاي پر از گل مي دوم و عشقت را جستو جو مي كنم .
عشقي كه در دلم چون نگيني درخشان جا گرفته و هر شب پا به مه خيال مي گذارم و به كهكشان سفر مي كنم .
در آسمان به پرواز در مي آيم و نام تو را بر روي ستارگان حك مي كنم ،نام تو آنها را درخشان تر مي كندو نوراني تر .
و در بيداري ،هر روز بر روي ياس سفيد و رز قرمز مي نويسم و عهد مي بندم كه زندگي را هر جا كه باشي بخواهم .

تو! كه با قدم هايت حتي ،مرا مي رنجاني ،تو كه با خنده هايت هم زجرم مي دهي ،با بي معني ترين حرف هايت مرا ميميراني ،از نبودنت مي شكنم و با حضورت خرد مي شوم .
تو مي داني بي تو نمي توانم .
مي داني كه بدون دست هايت و بدون نفس هايت هيچم .
مي داني دوستت دارم و مي شنوي قلبم نام تو را ضرباهنگ ضربانم مي كند .
مي داني كه تنها توئي وتا تو هستي ،هدف همين «تو» هستي .