تبليغاتX
مشق عشق

آرزو

به خداي عاشقان سوگند که مرا عاشق تو کرد:
    اگرروزي بدانم که دوستم نداري گريه نخواهم کرد بلکه آرزو خواهم کرد کسي را دوست بداري که دوستت نداشته باشد
.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

بی تو بودن

باور كن بي تو بودن سالها طول ميكشد

و من بيشتر از همه كس معناي با تو بودن را ميفهمم ،

انتظار خسته ام نميكند اما تو هم بي بهانه ، بي باران ،

و حتي بدون رنگين كمان برگرد اينجا كسي دل باراني ، چشم هاي باراني ،

واژه هاي باراني اش را به نام تو سند زده است.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

لياقت

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد

 باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است

 كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

بهانه

تو بهانه اي براي شكستن بغض هاي دلتنگي و تنهاييم هستي
بي گمان سخت است بي تو بودن و هم خانه ماتم شدن گوش سپردن به هيايوي پرستو هاي مهاجر و چشم دوختن به دشت شقايق هاي وا‍‍ژگون
مرا ياد كن كه ديرست از خاطره ها رفته ام
مرا به سوي خود بخوان بگذار سخن بگويم
با من بيا تا آخر رويا هاي سپيد
                    و تا آخر جاده عشق
آنجا كه همه عاشق اند

نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

بي تو

بي تو نميخوام ديگه دنيا به كامم باشه
حتي يه لحظه ي خوب در انتظارم باشه
                                           بي تو نمي خوام ديگه تو آسمونا باشم
                                           مي خوام تو قصه زمين تنهاي تنها باشم
بي تو نمي خوام ديگه دوباره پيدا بشم
مجنون و ديوونه و شيدا و ليلا بشم
                                           بي تو نمي خوام ديگه جون تو بدن بمونه
                                           بي تو مي خوام بمي رم بي عذر بي بهونه
بي تو اگه تو خواستي تا آخرش مي مونم
اما بدون عزيزم تويي تو مهربونم

نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

برف و کوه

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

انتخاب

در طول دقيقه انتخابت كردم
                                     مانند عتيقه انتخابت كردم
تو زندگي مني و من خوشحالم
                                    با حسن سليقه انتخابت كردم

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

قصه پايان عشق

رفتي و درد و غم دل را نفهميدي چرا؟
                            رفتي و با اشك چشمانم بجنگيدي چرا؟
لحظه هاي بي تو بودن گر چه با ياد تو بود
                           سهم من از با تو بودن گريه و داد تو بود
غير دل لايق ندانستم بريزم پاي تو
                          اشك چشمانم گرفته در نبودت جاي تو
قصه پايان عشق ما به هر جا سر زده
                         چون كبوتر بر خيال لحظه هايم پر زده
مي روم ديگر زمن نامي نبر تا زنده ام
                        گر بگيري رد پايم بعد از اين شرمنده ام
مي روم با خاطرات مرده ام خلوت كنم
                       شايد از درد تو بر ديوانگي عادت كنم
ميروم اما بدان اين قلب من حيران توست
                       تا ابد اي نازنين چشمان من گريان توست

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

عروسك و غم

وقتي كوچك بودم ميگفتم
غم عروسكي است وقتي بزرگ شدم با آن بازي خواهم كرد
وقتي بزرگ شدم ديدم عروسكي هستم در دست غم

نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385 ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

زندگي

زندگي گل زردي است به نام غم
                             غم مرواريدي است به نام اشك
فرياد رسايي است به نام آه
                            دور خانه كلبه اي است به نام محيت
زندگي رشته كوهي است به نام آرزو
                            آرزو چشمه اي است به نام وفا
وفا رودي است به نام صفا

                           صفا جزيره اي است به نام وداع

 
                         

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

کوچه


كوچه...
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
 همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدارتو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
درنهان خانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آنجوي نشستيم
توهمه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آوازه شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي: از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم :حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لغزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آمد كه  دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم نرميدم نگسستم.  
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

خيلي سخته....

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که

عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با

عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه

بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که

غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه

چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

سيراب عشق

به کسي عشق بورز که لايق عشق باشد نه تشنه ي عشق زيرا تشنه روزي سيراب

خواهد شد

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

فراموش نشده

هر وقت تونستي برف رو سياه کني .پر کلاغ رو سفيد کني.آتيشو بوس کني توي آب

يه نفس عميق بکشي .اون موقع منم ميتونم فراموشت کنم...

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

غرور و عشق

بهتر است غرورتان را به خاطر کسي که دوستش داريد از دست بدهيد،تا اينکه او را

به خاطر غرورتان از دست بدهيد...

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

نرو

نه!نرو!صبر کن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت

دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بيندازيم اگر

دوستت نداشتم.....آن وقت برو

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

دوست دارم بهت نگم دوست دارم دوست دارم احساس كني دوست دارم
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

امتحان

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . .

باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !

سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

بازي عشق

رسم بازي عشق اين بود كه من بشمارم وتو قايم شوي همان رسمهاي قديمي (قايم

باشك) هنوز نشمرده بودم كه رفتي وچنان نا پيدا كه براي هميشه بدنبالت سرگردان و

آواره شدم لعنت به اين بازي بچه گانه لعنت

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

مواظب .... هاي من باش ... عشق

تو اين دنياي نامرد يه پسر نابينا بود که يه دوست دختر داشت.
 پسره دوست دخترش رو خيلي دوست داشت.
بهش مي گفت : اگه من دو تا چشم داشتم واسه هميشه باهات مي موندم.
يه روز يه نفر پيدا شد که چشم هاشو داد به پسره.
پسره وقتي تونست دوست دخترش رو ببينه ، ديد که اون هم نابيناست.
به دختره گفت : ديگه دوست ندارم ، از پيش من برو.
دختر وقتي داشت مي رفت لبختد تلخي زد و با اشک گفت:
مواظب چشم هاي من باش.
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

لحظه ها

يك دقيقه طول ميكشه تا يكي رو پيچوند
                                                          يك ساعت طول ميكشه تا يكي رو دوست داشت
يك روز طول ميكشه تا عاشق كسي شد
                                                          اما يك عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد.....!
نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385 ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

بودن تو

اگر آفتاب به گرمايش
دريا به سخاوتش
وگل به لطافتش مي نازد
من هم به بودن تو مي نازم

 

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385 ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

وقتي در تنهايي شب به تو فكر ميكنم قطره اشكي مژگانم را مرطوب مي كند و بر گونه هايم فرو مي آيد كه چهره نازنينت را در آن مي بينم ولي زود  آن را پاك ميكنم تا مبتدا كسي چهره نازنينت را در آن ببيند.
***
اي كاش قطره اشكي بودم كه از چشمانت زائده مي شدم و بر گونه هايت ميزيستم و آرام بر كنج لبانت فرو مي آمدم تا بداني :
دوستت دارم

 

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385 ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط مریم و وحید(2 عاشق) |

STARMAX Blog

 

javascripts

Choose Level:

 

=

STARMAX Blog

Created By Webloger.5u.com


بهترين سازنده کدهاي جاوا


بهترين سازنده کدهاي جاوا

*
*
*
*
*
*
*
New Page 2

This free script provided by webloger site